سوگندها کافی نیستند
منبع: MIT Sloan Mangement Review
آموزشگاه های کسب وکار باید در جهت آموزش ارزش ها و اخلاقیات به دانشجویان تلاش بیشتری نمایند.
این مطلب در رابطه با صدها نفر از فارغ التحصیلان دانشکده کسب وکار هاروارد است که در سال های 2009 و 2010 «سوگند MBA»(سوگندی که فارغ التحصیلان MBA برای ارتقای احساس مسوولیت و حفظ اخلاقیات و ارزش ها، به صورت داوطلبانه و طی مراسمی به آن وفادار می شوند. م.) یاد می کنند.
این دانشجویان سوگند می خورند که منافع همه افراد را در نظر بگیرند، در رفتار خود اخلاقیات و ارزش ها را زیر پا نگذارند، و هرگز به اموال و حقوق دیگران چشم طمع ندوزند. ما اینگونه دانشجویان(همان مدیران آینده) را تشویق می کنیم سوگند یاد کنند که مانند مدیران قبلی عمل نکنند و از انجام اعمال غیراخلاقی و مغایر با ارزش ها دوری کنند.
اما مساله این است که آنها و همچنین بیش از صدهزار دانشجوی جدید MBA که امسال ثبت نام شده اند، می بایست مدیرانی مسوول و پایبند به قوانین شوند و برای تحقق این امر، سوگند به تنهایی کافی نیست. به بیان ساده این سوگندها حرف هایی هستند که به آنها عمل نمی شود. در واقع مشکل، عدم صداقت به هنگام سوگند خوردن نیست، بلکه مساله عدم وجود آمادگی لازم در افراد به هنگام عمل می باشد.
فقط در حرف نه در عمل
مانند بسیاری از سوگندهای دیگر، سوگند MBA نیز فرضیاتی دارد که شما را از افراد قبلی متمایز نشان می دهد، به عبارت دیگر این سوگند می گوید افراد قبلی اراده ضعیف تر و تعهد اخلاقی کمتری داشتند. در واقع هدف از سوگند این است که ارزش های انسانی به هنگام عمل رعایت شوند، اما مشکل در حقیقت احساس اشتباهی است که این سوگند ایجاد و به افراد القا می کند.
بدان معنا که فارغ التحصیلان MBA سوگندی اخلاقی یاد می کنند، اما آموزش هایی وجود ندارد که آنها را در این مسیر حمایت کند تا مزایای این عمل به درستی برایشان روشن شود، در نتیجه نواقص موجود در رعایت اخلاقیات، باعث آسیب پذیری دانشجویان می شود.
شرایطی که هر موقعیت به افراد تحمیل می کند(مساله ای که ما غالبا نسبت به آن بی توجهیم)، درس مهمی است که علم جامعه شناسی و روان شناسی به ما می آموزد. عده ای بر این باورند که کلیه اعمال افراد بر مبنای شخصیت شان است و می توان رفتار آنها را پیش بینی کرد، اما وجود اجبار در هر موقعیتی می تواند باعث شود انسان ها رفتارهای غیرمنتظره ای از خود نشان دهند که اصلاقابل پیش بینی نیست.
بنابراین اگر بدون در نظر گرفتن شرایط تحمیل شده در موقعیت های مختلف و بدون وجود یک ساختار و آموزش حمایت کننده سوگندهایی خورده شوند، در عمل مشکلات بیشتری را به وجود می آورند.
نقش مراکز آموزشی چیست؟
از نظر برخی کارشناسان آموزشگاه های کسب وکار نمی توانند و نباید نقشی در آموزش اخلاقیات و ارزش ها داشته باشند. آنها معتقدند که آموزشگاه ها باید بر مسائل دقیق و تخصصی مدیریت کسب وکار تکیه کنند و آموزش ارزش ها و اخلاقیات را به دیگران بسپارند، اما ما نظر متفاوتی داریم. سطح علمی آموزش در کسب وکار نسبت به سال های اولیه اش بسیار بالاتر رفته است که این امر به خاطر پررنگ تر شدن تاثیر آمار و اقتصاد در میان جوامع بوده است. ما معتقدیم که آموزشگاه ها می بایست بیشتر به جنبه های تجزیه و تحلیلی آموزش خود بپردازند، اما باید در نظر داشت که تجزیه و تحلیل جایگزین ارزش های اخلاقی نیست. در واقع اگر بر روی تجزیه و تحلیل بیش از اندازه تاکید شود، مدیران ضعیفی تربیت می شوند که در برخی مواقع نمی توانند جنبه های انسانی یک انتخاب را در نظر بگیرند.
البته این طور نبوده که تاکنون در دوره های MBA، مسائل مدیریتی و اخلاقی آموزش داده نشوند، اما مساله این است که در بیشتر مواقع این آموزش ها بسیار ضعیف بوده اند. دروس مدیریتی بیشتر به جنبه های روابط اجتماعی و صحبت در مکان های عمومی تکیه می کنند، در حالی که دروس اخلاقی بر جنبه های حقوقی تاکید دارند. این دروس برای این طراحی شده اند که ارزش های مدیریتی به هنگام عمل حفظ شوند. در حالی که هدف از دروس مدیریتی اندیشیدن به مسائل دراز مدت، بررسی اثرات تصمیمات مقامات بالاو داشتن نگاهی به آینده در رابطه با نتایج هر تصمیم است. بسیاری از دانشجویان MBA به این موضوع آگاه نیستند.
به عنوان مثال، در کارگاه های آموزشگاه های مدیریت کسب وکار، وقتی از دانشجویان در رابطه با توانایی های لازم برای یک مدیر موفق در کسب وکار پرس و جو می کنند، در پاسخ همیشه بینش عمیق و تیزهوشی در کسب وکار جزو اولین ویژگی هایی است که به آنها اشاره می شود، در حالی که صداقت و مسوولیت پذیری نسبت به دیگران، در رده های بسیار پایین تر طبقه بندی می شوند. حال وقتی از دانشجویان سوال می شود که چه ویژگی هایی در یک انسان برای آنها ارزشمند است همدردی و درک دیگران، امانت داری و همچنین مسوولیت پذیری جز و چند خصوصیت برتر یک فرد دسته بندی می شوند. در نتیجه یک قسم خوردن ساده به تنهایی نمی تواند این کمبودها را جبران کند و علاوه بر این باید در نظر داشت که اگر خود را نسبت به آموزش مدیران در این زمینه بی مسوولیت بدانیم، اوضاع از این هم بدتر می شود.
هیچ جایگزینی برای تجربه وجود ندارد
ما باید تلاش کنیم دانشجویان بهتری را برای مدیریت تربیت کنیم. این امر نیازمند افزایش درک دانشجویان نسبت به تصمیمات دشوار پیش رویشان است، تصمیماتی که غالبا باید تحت شرایط سخت اتخاذ شوند. ما بایستی به آنها بفهمانیم که این تصمیمات، ارزش آنها را مشخص می نماید، بنابراین آنها باید بدانند که برای تحقق چه ارزش هایی فعالیت می کنند. ما باید مطمئن شویم که آنها با همکلاسی ها، استادان و فارغ التحصیلان دانشگاهشان در تماس هستند و در انجام کارها با همکلاسی های خود مشارکت می کنند. ما به صورت تجربی دریافتیم که این بهترین راه آموزش است. به این ترتیب دانشجویان متوجه می شوند که می توانند رفتارهای ناشایستی را که دیگران مرتکب می شوند، انجام ندهند. بنابراین بهتر است به دانشجویان بیاموزیم که آنها به طور غریزی گرایش به طبقه بندی ارزش ها دارند و در نتیجه نقایص در اخلاقیات چطور می تواند در شرایط دشوار به آنها آسیب برساند. اگر به دانشجویان آموزش داده شود که قرار است با چه مسائلی روبه رو شوند و با فشارهای ناشی از آن آشنا باشند، می توانند به بیشترین منافع دست یابند.
بنابراین دوره های MBA باید به گونه ای طراحی شوند که بتوان گروه هایی را تشکیل داد و در این گروه ها افرادی که یکدیگر را می شناسند و به هم اطمینان دارند بتوانند بحث های عمیق و مفیدی انجام دهند. در این میان، آموزشگاه ها باید دقت کنند تا ساختار این گفت وگوها به گونه ای باشد که مسائل اخلاقی و ارزشی نیز در نظر گرفته شوند. اکثر فارغ التحصیلان اظهار می کنند که سخت ترین تصمیم گیری آنها زمانی است که پیشنهادهای کاری با ارزش های آنها سازگار نیست و در نتیجه در ابتدای کار، نسبت به وضعیت و شرایط ناآشنا هستند.
ما باید برای آسان تر شدن کارمان در این زمینه، با استفاده از تکنولوژی های جدید روش های آموزشی خلاقانه ای ابداع کنیم و فارغ التحصیلان را بیش از پیش گرد هم آوریم. اگر آموزشگاه ها امکاناتی را برای برقراری یک ارتباط شبکه ای میان فارغ التحصیلان فراهم کنند، عمل بسیار ارزشمندی انجام داده اند و اینگونه دیگر فارغ التحصیلان در اتخاذ تصمیمات سخت، تنها نیستند و می توانند با یکدیگر مشورت کنند و به آسانی معاملات کسب وکار را انجام دهند.
بنابراین سوگند خوردن فارغ التحصیلان MBA، راه حل ایجاد پایبندی نسبت به مسائل اخلاقی و ارزش ها در کسب وکار نیست، بلکه ما بایستی به عنوان یک آموزگار مسوولیت پذیری بیشتری نسبت به بهبود وضعیت و آماده سازی دانشجویان که همان مدیران آینده هستند، داشته باشیم. فقط در این صورت است که فارغ التحصیلان ما به سوگند خود وفادار خواهند ماند.
![]() |
مقدمه ای بر اقتصادسنجی مالی
جلد اول «مقدمه ای بر اقتصادسنجی مالی» نوشته «کریس بروکز» و ترجمه «دکتر احمد بدری» و «عبدالمجید عبدالباقی» است.
کریس بروکز استاد رشته مالی و مدیر بخش تحقیقات انجمن بین الملل بازار سرمایه (ICMA) است. حوزه تحقیقات وی شامل قیمت گذاری دارایی ها، مدیریت صندوق های مشترک سرمایه گذاری، مدیریت ریسک، تحلیل های اقتصادسنجی و مدل سازی مالی است.
کتاب حاضر با دومین ویرایش منتشر شده است. مولف در پیشگفتار درخصوص انگیزه خود از انتشار این کتاب می گوید: «نگارش کتابی که بر استفاده از تکنیک ها به جای استنتاج تمرکز داشته باشد، کتابی که مستلزم تسلط کامل خواننده بر مباحث اقتصادسنجی نباشد، استفاده از مثال ها و واژگان مالی به جای مثال های اقتصادی، ارائه مورد پژوهی ها و مثال هایی از کاربرد اقتصادسنجی در عمل که برگرفته از ادبیات آکادمیک مالی است.»
این کتاب در هفت فصل شامل: مقدمه، مروری بر مدل رگرسیون خطی کلاسیک، بسط مدل رگرسیون خطی کلاسیک، مفروضات مدل رگرسیون خطی کلاسیک و آزمون های تشخیصی، مدل سازی و پیش بینی سری های زمانی تک متغیری، مدل های چند متغیره و داده های پانل نگاشته شده است.
این کتاب برای دانشجویان دوره های کارشناسی، کارشناسی ارشد و MBA که نیازمند دانش وسیعی در زمینه تکنیک های اقتصادسنجی مدرنی هستند که بیشتر در ادبیات مالی کاربرد دارد، تدوین شده است.
همچنین این کتاب می تواند برای استفاده در دروس تجزیه و تحلیل سری های زمانی در دانش مالی یا اقتصادسنجی مالی در دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشد مالی، اقتصاد مالی، اوراق بهادار و سرمایه گذاری و نظایر آن مورد استفاده قرار گیرد.
کتاب حاضر در 400 صفحه و با تیراژ 2500 نسخه توسط «نص» چاپ و منتشر شده است.
«مدل ارتباطی بورس ها»
سنا - کتاب مدل ارتباطی بورس ها با عنوان SAMIP، از سوی شرکت سپرده گذاری مرکزی اوراق بهادار و تسویه وجوه، منتشر شد.
در این کتاب ضمن معرفی انواع مدل ها و پروتکل های ارتباطی بین دو طرف بورس های دنیا، مدل بهینه برای ایجاد ارتباط بین بورس های کشورهای اسلامی با لحاظ محدودیت ها و موانع ایجاد ارتباط (Link) موثر معرفی شده است.
مدل SAMIP که مخفف Settlement aware markets Interlinking protocol است به مفهوم پروتکل لینک آگاه از مسائل مربوط به حوزه تسویه و پایاپای است. به این معنی که این مدل با تعریف قواعد و مقررات مربوط به معاملات هر کشور مشارکت کننده در لینک، از انجام معاملات فرامرزی که پس از انجام در بخش تسویه و پایاپای دچار اشکال می شوند جلوگیری کرده و به اصطلاح معاملات باطل (Failed trade) را به حداقل ممکن می رساند. از سوی دیگر با توجه به تعریف دولایه ای مشارکت کنندگان در این پروتکل به لایه ارتباطی CSDهای (نهادهای تسویه و پایاپای) کشورهای مختلف با یکدیگر و لایه ارتباطی CSDها با مشتریان، ریسک های مربوطه مثل ریسک طرف معامله (Principal Risk) یا ریسک نکول (Default Risk) اشاره شده است.
یکی از مهمترین مسائل در نظر گرفته شده در پروتکل ارتباطی SAMIP پوشش ریسک نرخ ارز است که با تعبیه صندوقی به نام ICF ا (International Clearing Fund) به خوبی مورد توجه قرار گرفته و با بهره گیری از دوره زمانی T+ 0 جهت تسویه در لایه CSDها (همانند مدل Link up اروپایی) ریسک تغییرات نرخ ارز را حذف کرده است.
یادآوری می شود این مدل با همکاری شرکت بورس اوراق بهادار تهران در چهارمین نشست بورس ها و نهادهای تسویه و پایاپای کشورهای اسلامی که در روزهای اول و دوم اکتبر سال جاری میلادی در استانبول ترکیه برگزار شد توسط شرکت سپرده گذاری ارائه شد که مورد استقبال قرار گرفت. کتاب مدل ارتباطی بورس ها توسط شرکت اطلاع رسانی و خدمات بورس منتشر شده است و علاقه مندان می توانند کتاب یادشده را از این شرکت به نشانی تهران، ابتدای ملاصدرا، شماره 13، طبقه همکف، تلفن 88679540 دریافت کنند.
![]() |
میلیاردری که رادیو و تلویزیون را به روستاهای آمریکا برد
![]() |
چارلز ارگن یکی از موسسان و رییس شرکت ارتباطات اکو استار، شرکت مادر شبکه دیش، است. وی با ثروت 2/5میلیارد دلار صد و چهل و هشتمین میلیاردر دنیا در سال 2010 به شمار می رود.
چارلز دبلیو ارگن در اول مارس سال 1953 در اوک ریج ایالت تنس در آمریکا به دنیا آمد. پدر او، ویلیام ارگن یک فیزیکدان هسته ای در لابراتوار اوک ریج بود و مادرش، ویولاارگن مدیر تجاری موزه کودکان اوک ریج است. چارلز پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان اوک ریج در سال 1971 به دانشگاه تنس در ناکس ویل رفت. وی پس از فارغ التحصیلی از این دانشگاه در سال 1975 به دانشگاه ویک فارست رفت و در سال 1976 از این دانشگاه با مدرک MBA فارغ التحصیل شد. او در زمانی که در دانشگاه تنس تحصیل می کرد یکی از اعضای انجمن برادری «فی گاما دلتا» بود.
چارلی ارگن از سال 1976 تا 1978 به عنوان تحلیلگر مالی برای شرکت فریتو لی (یکی از بخش های شرکت پپسی که مواد غذایی اسنک تولید می کند) مشغول به کار شد. ارگن در سال 1980 شرکت اکو استار را به همراه همسرش کانتی و دوستش جیم دوفرانکو و با سرمایه 60 هزار دلار تاسیس کرد. اکو استار با مورد هدف قرار دادن شنوندگان روستایی در کلرادو شروع به کار کرد. این شرکا با استفاده از وانت ارگن سیستم های دیش ماهواره ای را در نقاطی که فکر می کردند امواج تلویزیونی در آن ضعیف است برده و توانستند بازار خوبی به دست آورند. شرکت آنها با به روز شدن همراه با تغییرات تکنولوژیکی سریع توانست در این صنعت موفق شود و خدمات جدید را به محض ورود به بازار به مشتریان ارائه کند.
کانتی ارگن و جیم دو فرانکو هنوز هم از اعضای هیات مدیره اکو استار هستند. «شبکه دیش» (دیش نت ورک) در حال حاضر یکی از زیرمجموعه های این شرکت است.
شبکه تلویزیونی دیش به عنوان یک شرکت ماهواره در سال 1996 در آمریکا شروع به کار کرد. اکو استار تا سال 2004 بیش از 15 هزار کارمند و نه ماهواره که دور زمین می چرخیدند داشت. اکو استار همچنین صدها کانال تلویزیونی و در حدود نه میلیون مشترک برای شبکه های خود داشت. اکو استار از طریق شبکه دیش توانسته پس از دیرکت تی وی تبدیل به دومین تامین کننده برنامه های ماهواره ای در ایالات متحده شود. ارگن با مالکیت 51 درصد سهام اکو استار سهامدار عمده این شرکت به شمار می رود. شرکت شبکه دیش در سال 2008 با بیش از 26 هزار کارمند درآمدی بیش از 2 میلیارد دلار و درآمد خالصی بیش از 9/902میلیون دلار داشت. این شرکت در حال حاضر بیش از 14 میلیون مشترک دارد. چارلز ارگن در نوامبر گذشته از مقام مدیر عاملی شرکت کناره گیری کرد، اما همچنان رییس شرکت باقی مانده است. وی همچنین رییس شرکت سیستم های رسانه ای کلی است.
ارگن در سال 2001 نخستین فردی بود که جایزه مرد کسب و کار اخبار راکی ماونتین را برای دومین بار (دفعه اول آن در سال 1996 بود) از آن خود کرد. ارگن به عنوان فردی ریسک پذیر و جاه طلب و جویای موفقیت شهرت دارد.
چارلز ارگن ازدواج کرده و 4 فرزند دارد. وی در حال حاضر ساکن دنور در ایالت کلرادو است.
«کافی است چیزی را پیدا کنی که خوشحالات میکند.» او این اصل را میدانست اما خوشبختی به این راحتیها برای کریستوفر ملونی، بازیگر مشهور، به دست نیامد. ملونی میگوید حالا که آن خوشبختی را به دست آورده، مشتاق است آن را با دیگران سهیم شود... وقتی خیلی جوان بود، مادرش به او هدیه سادهای داد که زندگیاش را تغییر داد. در آن زمان او برای پیدا کردن مسیرش در زندگی درگیر کشمکش سختی بود. پزشکی را دوست داشت ولی از بیمارستان متنفر بود! دوست داشت یک وکیل باشد ولی دوست نداشت درس بخواند و بیشتر از همه به سمت بازیگری جذب شده بود؛ شغلی که به او اجازه میداد در نقشهای مختلف ظاهر شود و شغلهای متفاوتی را بازی کند. ملونی آیین سخت کار کردن را از خانوادهاش به ارث برده بود. پدرش یک پزشک فوقتخصص بیماریهای غدد بود که روزی 16 ساعت کار میکرد و مادرش هم تماموقت در خانه درگیر تربیت او و خواهر و برادر دیگرش بود. هر چقدر که عاشق بازیگری بود، کمتر بازیگری را به چشم یک کار میدید و آن را تلاش حرفهای در خور پسر یک دکتر نمیدید ولی گفتوگو با مادرش باعث شد راه برای او هموار شود. ملونی میگوید: «من نمیدانستم باید با زندگیام چه کار کنم و مادرم به من گفت که تو چرا با همه چیز اینقدر سخت برخورد میکنی؟ فقط کافی است کاری را پیدا کنی که تو را خوشحال میکند. مادرش همهچیز را برای او آسان کرد: «فقط کاری را پیدا کن که خوشحالات میکند!» مادرم روش سعادت را به من نشان داده بود و من مصمم شدم دنبال علاقهام بروم.» او به یاد میآورد که به خودش گفته بود: «من میخواهم بازیگر شوم و نهایت سعی خودم را خواهم کرد؛ چراکه میدانم در این راه، سختیهای زیادی خواهد بود.» و طبق معمول، همیشه افراد منفیبافی بودند که به او میگفتند چگونه میتوانی بازیگر شوی؟ خیلیها هستند که در این راه شکست خوردهاند. ابتدا گفتههای آنها ملونی را بسیار ناراحت میکرد ولی نهایتا ملونی دلیل اصلی این ممانعتها را فهمید: «افراد شکاک ترسهای خودشان را به زبان میآورند! خیلیها هم هستند که نمیخواهند کسی پیشرفت کند ولی من نباید به آنها اجازه میدادم که مرا از رسیدن به هدفم بازدارند.» منفیها را کنار بگذارید بعد از اینکه ملونی تصمیماش را گرفت، برای رسیدن به هدفش (بازیگری)، در دانشگاه در رشته نمایش شروع به تحصیل کرد ولی او با سیستم تحصیلی مخالف بود. بعد از اینکه مدرک لیسانساش را گرفت، از تحصیل دست کشید و به نیویورک رفت تا برای بازیگرشدنش تلاش کند: «هزار و یک راه برای رفتن وجود دارد ولی شما باید راهی را پیدا کنید که راه درست باشد.» او به کلاسهای معتبر نمایش در موسسههای معروفی رفت و به صورت پارهوقت، کارهای اقتصادی انجام میداد. اولین نقشش را در سال 1989 در تلویزیون ایفا کرد. او در دهه 1990 طیف گستردهای از تواناییهایش را به نمایش گذاشت. نقشهای بسیاری را بازی کرد؛ از دایناسور (در فیلم دایناسور) گرفته تا یک گانگستر (در آخرین دُن) و به کلاسهایش ادامه داد تا اینکه در سال 1997 به موفقیتی بزرگ دست پیدا کرد: «من احساس میکردم به اندازه مقطع دکترا از بازیگری یاد گرفتهام ولی همیشه در حال یادگیری بودم.» ملونی میگوید: «اگر شما روزی 14 ساعت فقط کار کنید ولی چیزی نیاموزید، تلاش هوشیارانه و پویایی نکردهاید.» طی 11 سال بازی موفق در سریالهای تلویزیونی باعث شد او جایزه «اِمی» را به دست آورد و یکی از گرانترین بازیگران تلویزیونی شود. شهرت او در سختکوشی و نیز خوشخلقیاش فرصتهای بسیاری را برای او بهوجود آورد. در بازی بمان او از کار کردن لذت میبرد و در آمد برایش مهم نبود. ملونی میگوید: «وقتی در آزمونی موفق نمیشدم برایم مهم نبود. من هر آنچه که لازم بود اثبات کنم، اثبات میکردم.» او هیچوقت اجازه نمیداد این ردشدنها او را از بالا رفتن و پیشرفت دور کنند. او همیشه به آیین خانوادگیاش ـ سختکوشی ـ وفادار ماند. با روزی 14 ساعت کار، خیلی وقتها او نمیتوانست فرزندانش را چند روز ببیند. «من آنها را وقتی خوابیدهاند میبینم. دیدن آنها در خواب خوشایند است ولی راضیکننده نیست.» ملونی هرگاه زمانی به دست میآورد بچههایش را به گردش، سیرک و تفریح میبرد. «من باید کار کنم به خاطر خواهش عقلم ولی باید فرزندانم را ببینم به خاطر خواهش روحم.» کمک به کودکان کمک به کودکان از علاقهمندیهای بارز ملونی است. او پول و وقتش را در اختیار برنامههایی مثل سیب بزرگ دلقک سیرک قرار داده است؛ برنامهای که دلقکها را برای شاد کردن کودکان مریض به بیمارستانها میفرستد. همسر ملونی هم به عنوان عضوی از هیات مدیره به این سازمان کمک میکند. او همچنین بهعنوان سخنران در سازمان آموزش خنده فعالیت میکند. این سازمان جراحانی را برای کمک به کودکان به کشورهای جهان سوم میفرستد. او سال گذشته هم به عنوان سخنران «آموزش خنده» به هاییتی رفت. در آنجا با همسرش از کودکانی که تحت حمایت این سازمان قرار گرفته بودند، عکس گرفتند و موقع بازگشت آنها را به فرزندانشان نشان دادند و خیلی نامحسوس به آنها نشان دادند که چگونه میتوان به دیگران کمک کرد. دختر بزرگتر آنها، موفیای 9 ساله، موضوع را گرفت و به نفع سازمان یک ایستگاه فروش کیک و شربت راهاندازی کرد و پول بهدست آمده از آن را به سازمان اهدا کرد. ملونی معتقد است شما نمیتوانید به زور مسایل را به کودکان تلقین کنید و به جای سخنرانیهای طولانیمدت و روشهای مستقیم، باید از آموزشهای نامحسوس و الگو شدن به کودکان آموزش داد و درآخراو میگوید: «سخت کار کنید، شاد باشید و لذت ببرید.» منبع: ریدرز دایجست